
نوروز بمانید که ایّام شمایید / آغاز شمایید و سرانجام شمایید آن صبح نخستین بهاری که به شادی، / می آورد از چلچله پیغام، شمایید آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار / آن گنبد گردننده ی آرام شمایید خورشید گر از بام فلک عشق فشاند، / خورشید شما ، عشق شما ، بام شمایید نوروز کهنسال کجا غیر شما بود ؟ / اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید عشق از نفس گرم شما تازه کند جان / افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق، / هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست / در فنّ کم...
ادامه مطلب